تبليغاتX
MY FAVORITES

MY FAVORITES

شطرنج - ادبیات و رمان - موسیقی - سینما - روانشناسی و سایر علایق من

نگاهی به مسابقات باشگاهی شطرنج قزوین در سال 1387


آبان ماه امسال مسابقات باشگاه های شطرنج قزوین با حضور 12 تیم برگزار شد. قبل شروع لیگ همه امیدوار بودند که این بازی ها بر خلاف دوره ی پیش با کیفیت بیشتر و البته حساسیت و هیجان بیشتری دنبال شود. همونطوری که یادتون میاد در سال گذشته لیگ چندان جالبی نداشتیم. بسیاری از چهره های برتر استان حضور نداشتن و لیگ با حضور 8 تیم برگزار شد ودر نهایت هم یکی از تیم ها که اسمش دقیقا یادم نیست به راحتی قهرمان شد. ستار نظری علیرضا قورچی بیگی امین عابدی و نادر محمودی فکر کنم تو اون تیم بازی می کردن. من پارسال در تیم دانشجو و روی میز یک بازی می کردم. حاصل 5 تا بازیم 3.5 امتیاز بود.... به هر حال بگذریم...! بهتر از مضوع اصلی زیاد خارج نشیم! اول مقاله یه موضوع مطرح کردم که همه انتظار داشتیم امسال بر عکس سال های گذشته لیگ خوبی داشته باشیم. آیا ایم انتظار محقق شده؟! الن که 4-5 دور از شروع بازی ها گذشته می شه در این مورد اظهار نظر کرد. من سعی میکنم به صورت مورد به مورد به این سوال جواب بدم: - امسال 12 تیم در لیگ حضور دارن(4 تیم بیشتر از سال گذشته) که این واسه ی شطرنج قزوین می تونه بسیار خوب باشه. اگه یادمون باشه 2 سال پیش به خاطر عدم استقبال اصلا لیگ برگزار نشد! بیشتر شدن تعداد تیم ها دو مزیت بزرگ داره: اول اینکه به طبع این افزایش  تعداد تیم های مدعی هم بیشتر میشه. و دوم اینکه این مورد باعث همگانی تر شدن شطرنج در استان می شه به طوری که خیلی از بازیکنانی که از سطح کیفی پایین تری برخوردارن می تونن فرصت بازی کردن در یک تورنمت خوب رو تجربه کنن. - برگزاری چند دور از مسابقات در شهرستان های مختلف استان باعث گسترش بیشتر شطرنج در شهرستان ها می شه. زیباشهر واقعا میزبان خوبی برای دور دوم بود. - به نظرم از همه مهمتر قانون حداکثر 3 بازیکن ریتینگ دار در یک تیم بود! این باعث می شه که همه ی بازیکنای خوب نتونن در یک تیم جمع شن و در نتیجه باعث افزایش تعداد تیم های مدعی قهرمانی میشه. - اما در نهایت نباید از افزایش مقدار جوایز تیمی و انفرادی گذشت! پارسال که اصلا جایزه ی تیمی وجود خارجی نداشت! این مسیله باعث افزایش انگیزه ی بازیکنان شده. به هر حال به نظرم امسال لیگ خوبی داریم! بهتر از ادوار گذشته! در پست های بعدی شعی میکنم گزارش دور به دور مسابقات رو به همراه بازی ها درج کنم. شما هم اگه نطری دارید می تونید اونو بیان کنید....!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 17:12  توسط You Know Who  | 

یه داستان جالب!

یكی از روزهای سال اول دبیرستان بود. من از مدرسه به خانه بر می گشتم كه یكی از بچه های كلاس را دیدم. اسمش محسن بود و انگار همه‌ی كتابهایش را با خود به خانه می برد
با خودم گفتم: 'كی این همه كتاب رو آخر هفته به خانه می بره. حتما ً این پسر خیلی بی حالی است!
من برای آخر هفته ­ام برنامه‌ ریزی كرده بودم. (مسابقه‌ی فوتبال با بچه ها، مهمانی خانه‌ی یكی از همكلاسی ها) بنابراین شانه هایم را بالا انداختم و به راهم ادامه دادم.‌
همینطور كه می رفتم،‌ تعدادی از بچه ها رو دیدم كه به طرف او دویدند و او را به زمین انداختند. كتابهاش پخش شد و خودش هم روی خاكها افتاد.
عینكش افتاد و من دیدم چند متر اونطرفتر، ‌روی چمنها پرت شد. سرش را كه بالا آورد، در چشماش یه غم خیلی بزرگ دیدم. بی اختیار قلبم به طرفش كشیده شد و بطرفش دویدم. در حالیكه به دنبال عینكش می گشت، ‌یه قطره درشت اشك در چشمهاش دیدم.
همینطور كه عینكش را به دستش می‌دادم، گفتم: ' این بچه ها یه مشت آشغالن!
او به من نگاهی كرد و گفت: ' هی ، متشكرم!' و لبخند بزرگی صورتش را پوشاند. از آن لبخندهایی كه سرشار از سپاسگزاری قلبی بود.

برای خوندن بقیه ی داستان به ادامه مطلب برید!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 13:12  توسط You Know Who  |